در اساسنامه اوليه وزارت آموزش و پرورش ؛ هدف از آموزش كسب مهارت و آماده سازي فرد براي زندگي و پركردن فرصت هاي شغلي و انجام آن به بهترين نحو به منظور پيش برد اهداف و رفع نيازهاي جامعه تعريف شده است .
در همين راستا نيز با توجه به كار كارشناسي انجام شده كتاب هاي درسي اي به رشته تحرير درآمده كه در ضمن درس ، براي تثبيت بيشتر مطالب با فعاليت هايي از جمله تمرين ، آزمايش كنيد ، فكر كنيد ، انديشه و تحقيق ، بيشتر بدانيد ، مطالعه آزاد ، پيشنهاد و ... دانش آموزان را به تفكر و خلاقيت بيشتر ترغيب مي كند . انجام دادن اين فعاليت ها و تبادل نظرات در جمع دوستانه كلاس با مشاركت خود دانش آموزان و معلم ، مي تواند درجهت ارتقاء سطح فكري و تثبيت هويت دانش آموز نقش موثري را ايفا كند . و در نتيجه شخص مي تواند با كسب مهارت هاي فكري و اطلاعات لازم مسائل ديگر را نيز فهم و تجزيه و تحليل كند . همچنين با برگزاري مسابقات علمي و المپياد ها و بازديد ها و فراخوان هاي علمي و فرهنگي و مذهبي ؛ اين مهم تكميل مي شود. علاوه بر آن نيز وجود انجمن دانش آموزي و انجمن اولياء و مربيان ، همان طور كه گفته شد درهماهنگي و تعامل چرخه اولياء – دانش آموز – مربيان كمك شاياني مي كند . و درنهايت با برگزاري همه اين فعاليت ها ؛ فردي كه پس از 12 سال آموزش ، اكنون وارد جامعه بزرگتري به نام دانشگاه مي شود همان طور كه انتظار مي رود داراي شخصيتي شكل گرفته و ذهني تعليم ديده با مدرك ديپلم يا پيش دانشگاهي است. كه پس از گذراندن تحصيلات دانشگاهي و يا قبل از آن مي تواند در زمينه اي كه مورد نظر وي است فعاليت شغلي خود را آغازكرده و در رفع نياز هاي جامعه وظيفه خود را ادا نمايد.
اما آنچه دراينجا مطرح مي گردد آن است كه چرا با وجود اين همه تدبير و برنامه ريزي و امكانات ، ما همچنان شاهد وجود مشكلات متعددي در سطوح مختلف هدف از آموزش هستيم؟!
يكي از عواملي كه مي تواند باعث ايجاد اختلال در تحقق اين هدف باشد ؛ استفاده از شيوه هاي نامناسب و يك بعدي و حافظه محور است . به عبارت ديگر عدم مهارت كافي معلمان درامر تعليم باعث ايجاد بي انگيزگي دردانش آموزان مي شود. درآموزش فعلي و رايج ؛ آنچه كه به بچه ها مي آموزند آن است كه به چه بينديشند نه آنكه چگونه بينديشند ! دانش نيز زماني هضم مي گردد كه به تجربه درآِيد كه در غيراين صورت به بي معرفتي و عدم تسلط و تمركز دانش آموزان دامن مي زند . زيرا اكنون كوهي از اطلاعات وجود دارد كه تنها به خاطر سپرده شده اما درك نشده و هر آن ممكن است فروبريزد و به فراموشي سپرده شود. و اين اطلاعات تنها تا زماني نگه داشته مي شوند كه نفعي به دانش آموز برسانند مانند كسب نمره امتحاني ، ارضاء والدين ، رقابت با سايرين ، پرسش كلاسي و ... و در نهايت پس از خرداد ماه و امتحانات ترم دوم به دست فراموشي سپرده مي شوند و از آنجا كه مطالب آموزشي در پايه هاي مختلف به دنبال هم مي آيند ، وقتي شاگرد سال تحصيلي جديد را آغاز مي كند با مطالب جديدي رو به رو مي شود كه درادامه مباحث سال قبل ذكر شده و چون او آنها را اكثرا فراموش كرده و مهارت خود را درآن زمينه از دست داده اكنون با مشكل مواجه مي شود . در نتيجه آموزگار مجبور مي شود آنها را يك بارديگر تدريس كند و شاگردهم زمان بيشتري را صرف مي كند تا علاوه بر دروس جديد مطالب پايه را فرا بگيرد و باز به خاطر بسپارد و بعد آن زماني كه خسته مي شود و به تكرار مي رسد آنگاه آن درس را كنار مي گذارد و يا زمان كمتري را به آن اختصاص مي دهد . در نتيجه با افزايش روز به روز مطالب كم كم دانش آموز اين توان را در خود نمي بيند كه بتواند اين كمبود را جبران كند و آنجاست كه زبان معلمان و اولياء به اعتراض گشوده مي شود و ما مي شنويم :
- پس كي ميري سردرست ؟ همه اش بازي گوشي ؛ تلويزيون ؛ گردش ... خسته ام كردي !
- خودم رو باور ندارم !
- واي فردا امتحان دارم ! خوندم ولي انگار همه اش يادم رفته !
- - چشم ات روي برگه خودت باشه !
...
و اغلب والدين در چنين شرايطي به جاي رفع مشكل دست به اقداماتي از قبيل تهديد ، هشدار ، وارد آوردن فشار ، مقايسه فرزندانشان با ساير بچه هاي فاميل و آشنايان ، گرفتن امكانات رفاهي و ... مي زنند و اين خود موضوع را پيچيده ترمي كند . گاه بعضي خانواده ها نيز با صرف هزينه زياد به انواع كلاس ها و معلمان خصوصي و كتاب هاي كمك آموزشي و .... پناه مي برند كه اين خود نيز جاي بحث دارد . آنچه مسلم است آن است كه با دانش آموزان مانند يك كامپيوتر رفتار مي شود و درست همان گونه كه كامپيوتر را تغذيه مي كنند ؛ دانش آموزان را نيزبرنامه ريزي مي كنند به گونه اي كه اگر با مطلبي متفاوت از آنچه به او گفته شده مواجه شود نتواند واكنش مناسبي انجام دهد . و اين گونه فرد هوشياري خود را از دست خواهد داد و اين مي تواند اساسي ترين مشكلي باشد كه اكنون با آن سر و كارداريم.
بدين جهت لازم است تا درگزينش و تعليم دبيران تجديد نظري از سوي سازمان آموزش و پرورش صورت گيرد .
از آن رو پژوهشگران مركز مطالعات يونيسف با مطالعه بر روي شيوه هاي مختلف آموزشي دريافتند ، بهترين شيوه هاي آموزشي كه مي تواند به نحو موثري ارتباط بين آموزگار و دانش آموز و درس را تداوم بخشد عبارت است از : آموزش گروهي – آموزش مستقيم – آموزش مستقل يا غير وابسته و آموزش تركيبي يا مختلط.
كه درباره هريك از آنها در فرصت هاي بعدي صحبت خواهد شد.
