تبليغاتX
تیک تاک ساعت

تیک تاک ساعت

تیک تیک تیک تیک.... وقت تمام شد ...برگه ها بالا...

آموزش يعني چه ؟ هدف واقعي از آموزش چيست؟

 

در اساسنامه اوليه وزارت آموزش و پرورش ؛ هدف از آموزش كسب مهارت و آماده سازي فرد براي زندگي و پركردن فرصت هاي شغلي و انجام آن به بهترين نحو  به منظور پيش برد اهداف و رفع نيازهاي جامعه تعريف شده است .

در همين راستا نيز با توجه به كار كارشناسي انجام شده كتاب هاي درسي اي  به رشته تحرير درآمده كه در ضمن درس ، براي تثبيت بيشتر مطالب با فعاليت هايي از جمله تمرين ، آزمايش كنيد ، فكر كنيد ، انديشه و تحقيق ، بيشتر بدانيد ، مطالعه آزاد ، پيشنهاد و ... دانش آموزان را به تفكر و خلاقيت بيشتر ترغيب مي كند . انجام دادن اين فعاليت ها و تبادل نظرات در جمع دوستانه كلاس  با مشاركت خود دانش آموزان  و معلم ، مي تواند درجهت ارتقاء سطح فكري و تثبيت هويت دانش آموز نقش موثري را ايفا كند . و در نتيجه شخص مي تواند با كسب مهارت هاي فكري  و اطلاعات لازم  مسائل ديگر را نيز فهم و تجزيه و تحليل كند . همچنين با برگزاري مسابقات علمي و المپياد ها و بازديد ها و فراخوان هاي علمي و فرهنگي و مذهبي ؛ اين مهم تكميل مي شود. علاوه بر آن  نيز  وجود انجمن دانش آموزي و انجمن اولياء و مربيان ، همان طور كه گفته شد درهماهنگي و تعامل چرخه اولياء – دانش آموز – مربيان  كمك  شاياني مي كند . و درنهايت با برگزاري همه اين فعاليت ها ؛ فردي كه پس از 12 سال آموزش  ، اكنون وارد جامعه بزرگتري به نام دانشگاه مي شود همان طور كه انتظار مي رود داراي شخصيتي شكل گرفته و ذهني تعليم ديده با مدرك ديپلم يا پيش دانشگاهي است. كه پس از گذراندن تحصيلات دانشگاهي و يا قبل از آن مي تواند در زمينه اي كه مورد نظر وي است فعاليت شغلي خود را آغازكرده و در رفع نياز هاي جامعه وظيفه خود را ادا نمايد.

اما آنچه دراينجا مطرح مي گردد  آن است كه  چرا با وجود اين همه  تدبير و برنامه ريزي و امكانات ، ما همچنان شاهد وجود مشكلات متعددي در سطوح مختلف هدف از آموزش هستيم؟!

يكي از عواملي كه مي تواند باعث ايجاد اختلال در تحقق اين هدف باشد ؛ استفاده از شيوه هاي نامناسب و يك بعدي و حافظه محور است . به عبارت ديگر عدم مهارت كافي معلمان درامر تعليم باعث ايجاد بي انگيزگي دردانش آموزان مي شود. درآموزش فعلي و رايج ؛ آنچه كه به بچه ها مي آموزند آن است كه به چه بينديشند نه آنكه چگونه بينديشند ! دانش نيز زماني هضم مي گردد كه به تجربه درآِيد كه در غيراين صورت به بي معرفتي و عدم تسلط و تمركز دانش آموزان دامن مي زند . زيرا اكنون  كوهي از اطلاعات وجود دارد كه تنها به خاطر سپرده شده اما درك نشده و هر آن ممكن است فروبريزد و به فراموشي سپرده شود. و اين اطلاعات تنها تا زماني نگه داشته مي شوند كه نفعي به دانش آموز برسانند مانند كسب نمره امتحاني ، ارضاء والدين ، رقابت با سايرين ، پرسش كلاسي و ... و در نهايت پس از خرداد ماه و امتحانات ترم دوم به دست فراموشي سپرده مي شوند و از آنجا كه مطالب آموزشي در پايه هاي مختلف به دنبال هم مي آيند ، وقتي شاگرد سال تحصيلي جديد را آغاز مي كند با مطالب جديدي رو به رو مي شود كه درادامه مباحث سال  قبل  ذكر شده و چون او آنها را اكثرا فراموش كرده و مهارت خود را درآن زمينه از دست داده اكنون با مشكل مواجه مي شود . در نتيجه آموزگار مجبور مي شود آنها را يك بارديگر تدريس كند و شاگردهم زمان بيشتري را صرف  مي كند تا علاوه بر دروس جديد مطالب پايه را فرا بگيرد و باز به  خاطر بسپارد و بعد آن زماني كه خسته مي شود و به تكرار مي رسد آنگاه آن درس را كنار مي گذارد و يا زمان كمتري را به آن اختصاص مي دهد . در نتيجه با افزايش روز به روز مطالب كم كم دانش آموز اين توان را در خود نمي بيند كه بتواند اين كمبود را جبران كند و آنجاست كه زبان  معلمان و اولياء به اعتراض گشوده مي شود و ما مي شنويم :

-         پس كي ميري سردرست ؟ همه اش بازي گوشي ؛ تلويزيون ؛ گردش ... خسته ام كردي !

-         خودم رو باور ندارم !

-         واي فردا امتحان دارم ! خوندم ولي انگار همه اش يادم رفته !

-         - چشم ات روي برگه خودت باشه !

...

و اغلب والدين در چنين شرايطي به جاي رفع مشكل دست به اقداماتي از قبيل تهديد ، هشدار ، وارد آوردن فشار ، مقايسه فرزندانشان با ساير بچه هاي فاميل و آشنايان ، گرفتن امكانات رفاهي و ... مي زنند و اين خود موضوع را پيچيده ترمي كند . گاه بعضي خانواده ها نيز با صرف هزينه زياد به انواع كلاس ها و معلمان خصوصي و كتاب هاي كمك آموزشي و .... پناه مي برند كه اين خود نيز جاي بحث دارد . آنچه مسلم است آن است كه با دانش آموزان مانند يك كامپيوتر رفتار مي شود و درست همان گونه كه كامپيوتر را تغذيه مي كنند ؛ دانش آموزان را نيزبرنامه ريزي مي كنند به گونه اي كه اگر با مطلبي  متفاوت از آنچه به او گفته شده مواجه شود نتواند واكنش مناسبي انجام دهد . و اين گونه فرد هوشياري خود را از دست خواهد داد و اين مي تواند اساسي ترين مشكلي باشد كه اكنون با آن سر و كارداريم.

بدين جهت لازم است تا درگزينش و تعليم دبيران تجديد نظري از سوي سازمان آموزش و پرورش صورت گيرد .

از آن رو پژوهشگران مركز مطالعات يونيسف با مطالعه بر روي شيوه هاي مختلف آموزشي دريافتند ، بهترين شيوه هاي آموزشي كه مي تواند به نحو موثري ارتباط بين آموزگار و دانش آموز و درس را تداوم بخشد عبارت است از : آموزش گروهي – آموزش مستقيم – آموزش مستقل يا غير وابسته و آموزش تركيبي يا مختلط.

كه درباره هريك از ‌آنها  در فرصت هاي بعدي صحبت خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 16:56  توسط پگاه حسن زاده  | 

- پس كي ميري سر درست؟همه اش بازي گوشي ؛ تلويزيون؛ گردش. ...خسته ام كردي! - خودم رو باورندارم! - واي فردا امتحان دارم!خوندم ولي انگار همه اش يادم رفته... -ديگه خيلي وقته انگيزه ام رو براي درس خوندن ازدست دادم... -وقتي ميشينم پاي درس خوندن مرتب حواسم پرت ميشه! -واقعا اين دانشمند ها پيش خودشون چي فكر كردن ؟!هي قانون درست كردند! مي خواستن ما رو بدبخت كنن!؟ -چشم ات روي برگه خودت باشه! -من هيچي نمي فهمم....! -اين قدر دنبال هدف نگرد ! حفظ كن بخون برو جلو ... فعلا يه دانشگاه قبول شو... -تو خسته نميشي اين قدر درس مي خوني؟! - حوصله اش رو ندارم! ... حتما تا حالا اين جملات را بارها و بارها شنيديد ! اما تا حالا فكركرده ايد چرا بعضي از بچه ها دردوران تحصيل خودشان دچار مشكلات مختلفي مي شوند؟! دوازده سال تحصيل درمقاطع دبستان ، راهنمايي و دبيرستان كه شامل دوران كودكي و نوجواني مي شود ؛ با به طور متوسط روزانه شش الي هشت ساعت حضوردرمدرسه ،مي تواند نقش مهمي در شكل گيري شخصيت دانش آموزان ايفا كند! كارشناسان دراين باره معتقدند چرخه والدين – دانش آموزان – معلمان و مسئولان ؛ درتعليم و تربيت آنان از اهميت زيادي برخورداراست به گونه اي كه هرگونه اختلال در هر يك از اين سه بخش باعث بروز مشكلات متعددي مي شود كه در نهايت مي تواند موجبات عدم آمادگي لازم براي حضورفرد در اجتماع و پذيرش مسئوليت هاي مختلف را فراهم آورد. امروزه مسلم است آنچه درمدارس ما آموزش داده مي شوند ندرتا بچه ها را براي زندگي آماده مي كند . به عبارت ديگر معرفت كافي براي زيستن را فراهم نمي كند ، گرچه در اساسنامه اوليه وزارت آموزش و پرورش هدف مذكور طرح گرديده اما چرا عملي نشده است سوالي است كه بايد پاسخ داده شود . كه آن هم بدون توجه به عوامل پيدايش آن كاملا بيهوده خواهد بود . بسياري از خانواده ها معتقدند كه با فراهم آوردن شرايط مطلوب و امكانات رفاهي لازم ، تمام مسئوليت خود را در اين چرخه انجام داده اند . معلمان و مسئولان نيز اغلب بر اين باورند كه با تدريس و آموزش نكات و تكاليف زياد و امتحانات وظيفه خود را كاملا انجام داده اند پس اگر در اين ميان مشكلي وجود داشته باشد قطعا درنتيجه كم توجهي دانش آموزان است! اما آيا واقعا اينچنين است؟ روانشناسان معتقدند آنچه فرد را به فراگيري بهتر و بيشتر تشويق مي كند اشتياق او براي حضوردر كلاس درس و اطمينان از آزادي عمل در حين فراگيري است ؛ به اين معني كه دانش آموز حضور فعال در كلاس را نوعي آزادي تلقي كرده و بتواند در فضايي بدون فشار و استرس آنچه را كه فكر مي كند بيان كند و اين آزادي او را براي حضور در كلاس مشتاق تر مي كند. و اين در حالي است كه پافشاري خانواده ها براي كسب نمره بيش از توان دانش آموز ، تعادل ذهني او را بر هم مي ريزد و محيط خانواده و مدرسه اغلب دانش آموزان را بر اساس نمره ارزش گذاري مي كنند . در نظام آموزشي حافظه مدار ما دانش آموزان بر دانسته هاي خود تسلطي ندارند اما در بيشتر موارد امتحاني بر حفظيات آنان تاكيد مي شود و اين امر عدم تسلط آنان را به دنبال دارد . و چه بسا دانش آموزاني كه نمرات بالايي درامتحانات آورده اند اما مطالب را پس از گذشت چند روز فراموش كرده اند و چه بسيار دانش آموزاني كه نمره بالايي نياورده اند ولي به ميزان قابل توجهي از مطالب درسي را به خوبي آموخته اند و آن را به طورعملي تجربه كرده اند . و از طرفي ديگر ؛ بسياري از دانش‌ آموزان هم منطق درست درس خواندن را نمي دانند و اين موضوع نيز به يادگيري و عدم تسلط آنان دامن مي زند! بنابراين خانواده ها بايد رفتاري مهربانانه را جايگزين رفتارهاي خودخواهانه خود با فرزندانشان كنند . به عنوان والدين سعي كنيم براي اين سؤال كه امتحان از نظر ما چه اهميتي دارد؟ پاسخ يافته و رفتار مناسبي داشته باشيم . بر اين اساس چنانچه طرز برخورد ما با فرزندانمان در مورد امتحان به عنوان امري براي شناخت ميزان يادگيري مطالب و رفع نواقص آن باشد ، مشكلي نيست . اما در صورتي كه تاكيد خاصي داشته باشيم و او را مورد خطاب قرار داده و در مورد امتحان به او هشدار دهيم ، موجبات ترس را در وي فراهم كرده و مانع از رشد و پيشرفت فكري او شده ايم. همچنين بايد توجه داشته باشيم دانش آموزي كه درامتحان نمره خوبي كسب نكرده از نظر شخصيتي فرد بدي نيست بلكه فعاليت او در زمينه فلان درس و امتحان در حد نمره اي است كه به دست آورده! كه اين مشكل مي تواند با تنظيم برنامه اي مناسب برطرف شود. همچنيني برخي ازمعلمان كسب نمره توسط دانش آموزي را كه با علاقه درس مي خواند بسيار ارزشمند تر از نمرات عالي دانش آموزي مي دانند كه از ترس توبيخ شدن در مدرسه و خانه تلاش كند . به اميد آنكه فرهنگ ارجح بودن يادگيري بر كسب نمره در مدارس نهادينه شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:1  توسط پگاه حسن زاده  |